با تو:
با تواين تن شکسته داره کم کم جون ميگره
آخرين ذرات موندن توي رگهام نمي ميره
با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم عاشق شهامتم من
اگه رو حصير بشينم اگه هيچ نداشته باشم
با تو من مالک دنيام با تو در نهايتم من
با تو شاه ماهي دريا بي تو مرگ موج تو ساحل
با تو شکل يک حماسه بي تو يک کلام باطل
بي تومن هيچي نميخوام ازاين عمري که دوروزه
نروتاغم واسه قلبم پيرهن عزا بدوزه .
*****************************
هرگز
هيچ وقت دل به کسی نبند… چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...ولی اگه دل بستی…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکنی……!!
**********************************
بیا تا...............
ببين با همين چشمهايي كه مرا عاشق كرد آسمان آبي را…
ببين باران را كه با چه شور و شوقي مي بارد…
ببين موجهاي دريا را…
كه چه آرام به كنار ساحل مي آيند
و
چه آرام نيز از ساحل دور مي شوند…
ببين ستاره را…
كه تا نداي غروب شنيده مي شود به آسمان مي آيد
تا خود را براي درخشيدن در شب آماده كند…
ببين مهتاب را …
كه چه آرام مي آيد ، چه ساده مي تابد ،
و
بي هياهو نيزمي رود…
ببين پرنده را …
كه چه پر غرور در آسمان آبي در حال پرواز است…
ببين گل لاله را كه چقدر به سرخي خودش مي نازد…
ببين آسمان را
كه هيچگاه يكرنگ نيست،
چون موقع غروب به رنگ سرخ در
مي آيد، موقع طلوع به رنگ آبي در مي آيد
و
شب هنگام نيز تيره و تار مي شود…
حالا كه به همه چيز نگريستي نگاهي نيز به عاشقان بينداز…!
ببين عاشقان را كه هميشه نا آرامند ، هميشه گريانند ،
همه پريشانند…
ببين چشمهاي عاشقان را كه هميشه گريان است
گاه اشك شوق و گاه اشك جدايي و دوري…
ببين دل عاشقان را كه هميشه شكسته است
و
گاهي هم خسته…و بعضی مواقع هم پر از اميد …
ببين گونه عاشقان را كه گاه خندان است و گاه پريشان…
ببين راه عاشقان را كه گاه به بي راهه مي رسند
و
گاه به قلب معشوق ميرسند…
حالا كه با آن چشمهاي زيبايت همه چيز را ديدي
و همه دنيا را شناختي بيا
و با من بكرنگ باش …
بيا با صداقت هر چه تمام تر عاشق باش…
بيا از ته دل با من باش و بيا تا آخر راه با من باش…
چيزهايي را كه ديدي در هر كدام از آنها تفاوتي احساس ميشد…
هر كدام زيبايي خودش را دارد و هر كدام وقت خودش را…
اما عاشقي تو بايد وقت را نشناسد ، زيبايي را احساس نكند…
تنها راز دل را بيابد… و درد دل را…
خسته و دل شكسته نباش …
با دلي پر از اميد با من باش…
و
به راه عاشقي ادامه بده…
بــــــــيا تا خورشيد در آسمان است
******************************
عشق یعنی ................
عشق يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
****************************
عشق يعنی سوختن يا ساختن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب
*****************************
عشق يعنی سوز نی ، آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی شاعری دل سوخته
عشق يعنی آتشی افروخته
عشق يعنی با گلی گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز
*****************************
عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی چو*احسان پا به راه
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست
عشق يعنی همچو من شيدا شدن
عشق يعنی قطره و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد و محنت در درون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود
عشق يعنی يک سلام و يک درود
عشق يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
****************************
عشق يعنی سوختن يا ساختن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب
*****************************
عشق يعنی سوز نی ، آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی شاعری دل سوخته
عشق يعنی آتشی افروخته
عشق يعنی با گلی گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز
*****************************
عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی چو*احسان پا به راه
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست
عشق يعنی همچو من شيدا شدن
عشق يعنی قطره و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد و محنت در درون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود
عشق يعنی يک سلام و يک درود
*****************************************
" تقصير سرنوشت "
به با تو بودن عادت كرده ام
گاه و بي گاه
به خوبي هايت
به مهرباني هايت
خو گرفته ام
اما تو از رفتن و جدايي مي گويي
و من پر از هراس و دلهره .......
مي خواهي بروي ؟
بايد جلوي ساعت زمان را بگيرم
اما نه نمي توانم ، دستم به ساعت زمان نمي رسد ......
به ماه گفتم :
تومي خواهي از پيشم بروي
ماه زير گوشم آهسته نجوا كرد :
لحظه ي ديدار نزديك است
دوباره گفتم :
پس غم دوري اش را چه كنم ؟
ماه گفت : با غمش بساز ..........
همه اش تقصير سرنوشت است .
**************************************
چه غریب است
خدایا چه غریب است درد بی کسی
و چه تنهایم در این غربت که تو هم از من رویگردانی
و اینک باز به سوی تو آمدم تا اندکی از درد درونم را برایت باز گویم
و خدایا تو بهتر میدانی آنچه درونم است
تنهایی و بی کسی ام را دیده ای ,دربه دری و آوارگی ام را و هزارو یک درد که بزرگترینش ناامیدی است .خدایا همه را کنار گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم
صبرم بسیار است اما پوج وبی هدف میدوم . خسته شده ام
خسته خسته
*****************************************************
بشنو همسفر من
از اين قصه تلخ راه دشوار
اي تو تك چراغ اين شب تار
اين كه گذشتن از كنار قصه ها نيست
اين كه يه تصوير از سقوط آدما نيست
ما بي تفاوت به تماشا ننشستيم
ما خود درديم اين نگاهي گذرا نيست
سفر چه تلخه در امتداد اندوه
حس كردن مرگ لحظه ويراني كوه
همپاي هر بغض شكستن و چكيدن
از درد غربت بي صدا فرياد كشيدن
بشنو همسفر من
با هم رهسپار راه درديم
با هم لحظه ها را گريه كرديم
ما در صداي بي صداي گريه سوختيم
ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختيم
از مخمل درد به تن عشق جامه دوختيم
تا عجز خود را با هم و بي هم شناختيم
تنهايي رفتيم به عجز خود رسيديم
با هم دوباره زهر تنهايي چشيديم
شايد در اين راه اگر با هم بمانيم
.وقت رسيدن شعر خوشبختي بخوانيم
***************************************
پرنده
پرندهای که زخميه، فکر پريدنش چيه
اسير پا بسته ديگه، رهايی خواستنش چيه
دلی که ديگه پير شده ، عاشقی رو ميخواد چيکار
دردی که درمون نداره، دارو و مرحمش چيه
وقتی که ديگه کسی نيست، به حرف آدم گوش بده
اين حنجره با خستگيش، فرياد کشيدنش چيه
قصههايی که آخرش با تلخيا تموم ميشه
حالا برای ديگرون، دوباره گفتنش چيه
ميون اين شهر شلوغ، عشق و محبت گم شده
از اين همه آهن و دود، دوباره خواستنش چيه
برای هيچ کسی ديگه، اميد و آرزويی نيست
آدم نااميد آخه، زندگی کردنش چيه
***************************************
گر ماه شوی
گر ماه شوی، من آسمان خواهم شد گر سبزه شوی، آب روان خواهم شد
در باغ اگر بلبل شوی بر سرو زنی من آشیان خواهم شد
گر ماه شوی، من آسمان خواهم شد گر سبزه شوی، آب روان خواهم شد
گر زورق بحر بی کران باشی بر سینه چو باد وبان خواهم شد
گر ماه شوی، من آسمان خواهم شد گر سبزه شوی، آب روان خواهم شد
در کوزه اگر آب گوارا باشی من در پی آن تشنه لبان خواهم شد
گر ماه شوی، من آسمان خواهم شد گر سبزه شوی، آب روان خواهم شد
**************************************************
از دست دلم ......
ازدست دلم دلزدهای حرفی نیست
بر من همه تهمت زده ای حرفی نیست
هر چیز دلت خواست نثارم کردی
یک کم خودمانی شده ای حرفی نیست
***************************************
امشب
امشب یادت را با خواب خود پیوند زده ام و در رویا مینویسم تو را که همچون باران غم بر یاس شعرم میباری و می گذری
از من ای پاکترین اینک دیریست که چشمانم منتظر نگاه گرم توست کاش بدانی چقدر محتاج بودنت هستم
در سرزمینی که به روح من راهی نداشت و ناگهان تو را روح خود احساس کردم
اگه دستام خالی باشه اگه باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو
و بر گردی
************************************
چه فایده
چه فايده دارد كه به ياد بياورم، اهل ِ كجاي جهانم؟ كه بگويك ترا در كوچه هاي كدام شهر گم كردم! از آب ِ كدام رود نوشيدم! در سايه كدام ابر خوابيدم! و كبوتر كدام آسمان، فضله بر شانه ام انداخت! سرزمين من كفشهاي من است! كفشهايي كه هرگز، ا حصار مهرابن گربه اين خفته خارج نشدند! گربه اي كه دوستش دارم! وقتي با نوازشم به خواب مي رود! وقتي با صدايم بيدار مي شود! وقتي خميازه مي كشد، گشنه مي شود، خود را به خواب مي زند! لهجه ام شبيه شوري ِ آب درياچه چيچست و تلخي آب بندري دور، در جنوب ِ بابونه است! با تكرار نام تو دهانم را شيرين مي كنم! با دنبال كردن خيال ِ تو، راه خانه ام را پيدا مي كنم! تنها با به ياد آوردن ِ نشاني ِ توست، كه به ياد مي آورم، اهل كجاي جهانم!?
.................................................................................
هنوز گوشم از گفتگوي بي گريه مان گرم بود! از جايم بلند شدم، پنجره را باز كردم و ديدم زندي هم هر از گاهي زيباست! شنيدم كه كلاغ ديوار نشين حياط چه صداي قشنگي دارد! فهميدم كه بيهوده به جنون ِ مجنون ميخنديدم! فهيدم كه عشق، آسمان روشني دارد! رو به روي عكس ِ سياه و سفيد تو ايستادم، دستهايم را به وسعت ِ « دوستت مي دارم!» باز كردم، و جهان را در آغوش گرفتم!?
***************************************************
تو رفتی...
و رفتی رد پایت در دلم ماند شکوه خنده هایت در دلم
دلم را با سحر خوش کرده بودم غروب ماجرایت در دلم ماند
شریک دردهایم بودی ٬ اما غم بی انتهایت در دلم ماند
سپردی سرنوشتم را به پاییز بهار باصفایت در دلم ماند
علی رغم سکوت ساده من سفر کردی٬ صدایت در دلم ماند
و حالا مثل یک رویای برفی تو رفتی رد پایت در دلم ماند
*********************************************
سراب
عشق تو بامن وای که دورنگه قلب تو انگار مثله یه سنگه
مثل یه غربت میمونی بامن قصه توقصه آتیش جنگه
ای که ترانه تووقت رفتن غزل غزل غم میباره
ای که شبای باغم خفتن تورو بیادم میاره
توراه عشقت من یه اسیرم تو شهر دریا من کویرم
مثل غباره حرف توبامن میخوام بمونی من این حقیرم
رنگ نگاهت رنگ فریبه من آرزوهام مثل سرابه
این دل تنها چقدر غریبه بودن باتو مثل یه خوابه
********************************************
لیلی
خدا گفت : ليلي يك ماجراست ، ماجرايي آكنده از من
، ماجرايي كه بايد بسازيش
شيطان گفت : يك اتفاق است ، بنشين تا بيفتد
. آنان كه حرف شيطان را باور كردند . نشستند و
ليلي هيچگاه اتفاق نيفتاد . مجنون اما بلند شد، رفت ت
ا ليلي را بسازد
خدا گفت : ليلي درد است ، درد زادني نو ، تولدي به
دست خويشتن
.شيطان گفت : آسودگي است ، خياليست خوش
.خدا گفت : ليلي رفتن است . عبور است و رد شدن .
شيطان گفت : ماندن است ، فرو رفتنِ در خود .
خدا گفت : ليلي جستوجو است ، ليلي نرسيدن است
. نداشتن و بخشيدن
.شيطان گفت : خواستن است ، گرفتن و تملك .
خدا گفت : ليلي سخت است ، دير است و دور از دست
شيطان گفت : ساده است ، همين جايي و دم دست .
و دنيا پر شد از ليليهاي زود
، ليليهاي ساده اينجايي ، ليليهاي نزديك لحظهاي
خدا گفت : ليلي زندگيست . زيستني از نوعي ديگر
ليلي جاودانگي شد و شيطان ديگر نبود .
مجنون زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و ميدانست
كه ليلي تا ابد طول
ميكشد.
*******************************
آخر دنیا
آخردنیا
مرگ آغوشش رابرایم گشوده
اینجا آخردنیاست
بی تو،
بی تو حتی نیلوفرهم آسمان راازیادبرده
زمین ازبی آبی مرده
گویی ابربه نباریدن قسم خورده!!!
