تبليغاتX
یه فرشته که عشق من شد

یه فرشته که عشق من شد

عاشقي اول و آخرش عذابهِ، داداشي!

اضطرابه، انتخابه، التهابه، داداشي!

شب و غربت و هوايي شدن و نم نم اشک

چشٍ عاشق گًُله و گريه، گُلابه، داداشي!

من دلم شکسته، وقتشهِ بريزم دلمو

به خدا، دل شکسته مستجابه، داداشي!

هي غزل غزل اگه قصه داغمو بگم

چه حکايتي مي‌شه! صدتا کتابه، داداشي!

اگه بي‌حسابه حرف من و کار خيليا

بذا فردا بشه، همهِ چي حسابه، داداشي!

من چشام واشده، تازه يه چيزايي مي‌بينم

تو بخون که بختِ ما نخوابه، داداشي
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 16:58  توسط یه فرشته زیبا  | 

چه خدا نزدیک است!

چه خدا نزديك است

لب درگاه عبوديت توست

به كناري بزن اين، پرده ي حجب

همنوا شو، تو با زمزمه ي سبز حيات

به زلاليت چشمان بهاري كه گريست

او همين نزديكيست، عطر او در تن باغ نور او در مهتاب

به نم و آه و هم آوايي دست

تاري پنجره بگرفته، نگاهش كردم

باغ آرام و هوايي دلچسب

ذهن نمناك درخت بوي باران مي داد

جيرجيرك، در باغ، آخرين شعر خودش را مي خواند

حسن يوسف آرام، سوزني از گل سرخ قرض گرفت

پشت پيراهن برگش را دوخت

كفشدوزك به لب غنچه ي سرخ، بوسه اي زد و گريخت

ماهي كوچك حوض، خواب دريايي خود را ميگفت

و همه ي ماهي ها، باله جنبان گفتند:

خواب خوبي است،  خدا خير كند

شيشه ي عطر بهار، لب ديوار شكست

و هوا، پر شد از بوي خدا      

لب پاشويه نشستم چه زلال است اين آب

ماه در حوض، خودش را ميشست

دست در حوض زدم

ماه شرمنده، خجل، پيچ و تابي به خود داد و گريخت

نردبان گفت به مهتاب: آسمان را تو بياور تا بام

بام تا صحن حياطش، با من

غبطه خوردم به درخت

غبطه خوردم به گل اطلسي كنج حيات

گل شيپوري، سر به گوش كل كوكب ميگفت:

صبح دم وقت نماز، من صدايت كردم

خواب اگر مي ماندي، صبح در باغ، خجل ميگشتي

قاصدك، شاد و سبكبال و رها، نامه ي سوسن و سنبل را داد

سرو، با طمانينه وضو كامل كرد، رفت سر وقت نماز

پيچك گوشه باغ، چون كه بازوش دگر تاب نداشت

دست بر خاك تيمم ميكرد

جيرجيرك از دور، آخرين مصرع شعرش را خواند

همهمه در دل باغ

بلبل از شاخه به آواز بخواند:

سرو قامت بسته است، وقت تنگ است شتاب

همه قامت بستند، باغ ميرفت ملاقات خدا

جيرجيرك، شنل سبز خودش را بتكاند، ماند در آخر صف

باغ پر بود ز تسبيح خدا

من خجل از همه غفلت خويش

دست و پايم گم شد، نرسيدم به نماز

گل ميمون خنديد و گل مريم هم

سر در بين ركوع، آنقدر ماند كه شبنم برسد

من كه يك عمر به دنبال خدا ميگشتم

امشب اين گوشه ي باغ، او صدايم ميكرد

من چه اندازه دلم بيدار  است

من خدا را ديدم

پشت آن كوكب سرخ لاي آن بوته ي رز

قامت سرو بلند، برق آن پولك ماهي در آب

عطر آن ياس سپيد، نور آن ماه قشنگ

خنك آبي آب، روي آرامش خواب گل يخ

چه خدايي دارم چه به من نزديك است

اين نهان خانه ي ذكر پر شد از آيت او

من، پر از شوق خدا

گل آلاله به آرامي مي گفت:

چشم اگر باز كني همه جا خواهي ديد او همين نزديكي است

پشت هر بارش باران بهار

بعد هر قوس قزح

لاي هر پيچ اقاقي، در باغ

پشت راز گل سرخ، مهر آن مهر گياه

هر اناري به درخت، گره مشت خداست

مشت او باز كنيد

دانه ي سرخ انار، همه تسبيح خدا

باغ، لوح زيباي وجود

هر درختء سوره اي از هستي

برگ هايش همه آيات خدا

آيه اي سبز تر از اين ديدي؟

تو به يك شبنم اگر خيره شوي، طپش ابر بهاري پيداست

گوش اگر باز كني، سر گلدسته ي كاج

بلبل از شوق، اذان ميگويد

تو مناجات شب پنجره را ميشنوي

خاك اين باغ، پس از موسم سرما، هر سال

پر شد از ذكر معاد

بوم نقاشي به اين زيبايي؟

و خدا قلم خلقت خود، برد به رنگ

رنگ سبزي برداشت سرو و شمشاد و صنوبر و كمي بوته ي شبدر پايين

و سپس، سرخي آن گل و پر هاي شقايق و كمي لاله ي ناب

ابي آب و دم بلبل و شب بو و كنارش سنبل

زرد بر بال قناري و رز و گندم پاك

اين همه جلوه ي هستي، از كيست؟

ياس آن دور صدا كرد، خدا

گل سرخ خوشبو، غنچه ي كوچك خود را، به بغل سخت فشرد

غنچه ي كوچك ميناي صبور چشمكي زد به ستاره و شكفت

گل محبوبه ي شب، عطر خود را زد و يك گوشه نشست

دل باغء هوس باران داشت

قطره اي ريخت به پاشويه ي حوض

و نسيم، آمد آن را برداشت برد تا خانه ي ابر

آب پاشويه، پيامي ميبرد

تا كه آن ابر سپيد، دل خود را بتكاند فردا

ناودان زمزمه كرد، بارش ابر صفايي دارد

صبح فردا دل من، ميزبان طپش جاري آب

حلزوني كوچك، بي خبر از همه جاء

قامت خسته ي خود را، تنها، پشت يك برگ تماشا ميكرد

چه حياتي جاريستء در تن زنده ي باغ

روح من، پر ادراك خداست

گل نيلوفر گفت: همه جا آيت اوست

ديدنش آسان است، سخت آن است، نبيني او را

شب كه از نيمه گذشت

من و شب بو و گل ياس و همه ماهي ها

به جماعت، چه نمازي خوانديم

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 16:56  توسط یه فرشته زیبا  | 

شاخه گل -فاصله -اشک -عشق

**************************
شاخه گل

از من بخواه بمیرم اما از من نخواه که بدون تو زنده بمانم........

اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد قول نمی دم می خندونمت ولی می تونم باهات گریه کنم

اگه یه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی......قول می دم که خیلی ساکت باشم

اگه یه روز خواستیر بری حتما خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام بمونی اما قول می دم باهات بدوم

اگه یه روز سراغم رو گرفتی ازم خبری نبود سری بهم بزن حتما بهت احتیاج دارم

اما اگه یه روز رفتی و دیگه بر نگشتی بهت قول نمی دم که منتظرت می مونم اما ازت می خوام وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری..........

*************************

فاصله

 هميشه جدايي با فاصله تعبير مي شود

اما من به جدايي بي فاصله مي انديشم

من به آن زماني كه ظاهراَ با مني و با من نيستي

و به با تو بودن مي انديشم

و به آن لحظه كه با توام

و از تو فرسنگ ها فاصله دارم

من فقط به تو مي انديشم

****************************

 *********************************

اشک

شب ها که نیستی ببینی اشک ها بر گونه هایم جاری می شود

و بی اختیار صورتم خیس و بارانی می شود

خسته شدم از تنها دیدن خود در آینه

ای کاش برای همیشه در کنارم بودی حتی لحظه ی شیرین پروازم ازدنیا.

ولی نیستی و نمی بینی دلتنگی هایم را

دلتنگی های که برای تو

برای تنها بودنم

برای خسته شدنم از زندگی

همه برای نبودن تو است..... آه ای کاش می توانستی بدانی....

بفهمی.درک کنی....که من حقیر چه بسیار دوستت دارم.......

ولی نیستی و نمی بینی که من با دل کوچکم که تنگ شده است چه می کشم

از دوری تو.....

وتنهایی خودم.............................. .

********************************************

عشق

 عشق!

زيبايي عشق به سكوته نه فرياد.

زيبايي عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ريختن.

عشق خيالي ست كه اگه به واقعيت برسه ديگه طعم شيرينشو از دست مي ده.

عشق يه كويره كه عاشق تشنه با روياي سراب معشوق قدم به جلو ميذاره.

عشق راه ناهمواريه كه وقتي ازش گذشتي و تمام سختيا رو پشت سر گذاشتي مي رسي به جايي كه اصلا تصور نمي كردي آخرش اين باشه مثل كسي كه از كوهي بالا مي ره به اميد اينكه ببينه پشت اون كوه چيه؟لذتش فقط اميد و روياي رسيدن به اون بالاست وقتي رسيدي مي بيني هيچي پشت كوه نبوده و نيست نااميد و خسته مي شيني به اين همه راهي كه اومدي فكر مي كني. البته اگه بين راه سقوط نكني.

عشق سخن گفتن با نگاهه.

عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 10:54  توسط یه فرشته زیبا  | 

با تو:

با تو:
 
با تواين تن شکسته داره کم کم جون ميگره
آخرين ذرات موندن توي رگهام نمي ميره
با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم عاشق شهامتم من
اگه رو حصير بشينم اگه هيچ نداشته باشم
با تو من مالک دنيام با تو در نهايتم من
با تو شاه ماهي دريا بي تو مرگ موج تو ساحل
با تو شکل يک حماسه بي تو يک کلام باطل
بي تومن هيچي نميخوام ازاين عمري که دوروزه
نروتاغم واسه قلبم پيرهن عزا بدوزه .

*****************************

هرگز

هيچ وقت دل به کسی نبند… چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...ولی اگه دل بستی…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکنی……!!

**********************************

بیا تا...............

 
 
ببين با همين چشمهايي كه مرا عاشق كرد آسمان آبي را…
                         ببين باران را كه با چه شور و شوقي مي بارد…
ببين موجهاي دريا را…
 كه چه آرام به كنار ساحل مي آيند
                                                  و
      چه آرام نيز از ساحل دور مي شوند…
ببين ستاره را…
            كه تا نداي غروب شنيده مي شود به آسمان مي آيد
            تا خود را براي درخشيدن در شب آماده كند…
ببين مهتاب را …
 كه چه آرام مي آيد ، چه ساده مي تابد ،
 و
 بي هياهو نيزمي رود…
ببين پرنده را …
               كه چه پر غرور در آسمان آبي در حال پرواز است…
                  ببين گل لاله را كه چقدر به سرخي خودش مي نازد…
 
ببين آسمان را
كه هيچگاه يكرنگ نيست،
 چون موقع غروب به رنگ سرخ در
مي آيد، موقع طلوع به رنگ آبي در مي آيد
و
 شب هنگام نيز تيره و تار مي شود…
           حالا كه به همه چيز نگريستي نگاهي نيز به عاشقان بينداز…!
ببين عاشقان را كه هميشه نا آرامند ، هميشه گريانند ،
 همه پريشانند…
ببين چشمهاي عاشقان را كه هميشه گريان است
 گاه اشك شوق و گاه اشك جدايي و دوري…
ببين دل عاشقان را كه هميشه شكسته است
و
 گاهي هم خسته…و بعضی مواقع هم پر از اميد …
ببين گونه عاشقان را كه گاه خندان است و گاه پريشان…
ببين راه عاشقان را كه گاه به بي راهه مي رسند
 و
 گاه به قلب معشوق ميرسند…
حالا كه با آن چشمهاي زيبايت همه چيز را ديدي
 و همه دنيا را شناختي بيا
 و با من بكرنگ باش …
بيا با صداقت هر چه تمام تر عاشق باش…
بيا از ته دل با من باش و بيا تا آخر راه با من باش…
چيزهايي را كه ديدي در هر كدام از آنها تفاوتي احساس ميشد…
هر كدام زيبايي خودش را دارد و هر كدام وقت خودش را…
 
اما عاشقي تو بايد وقت را نشناسد ، زيبايي را احساس نكند…
تنها راز دل را بيابد… و درد دل را…
خسته و دل شكسته نباش …
 با دلي پر از اميد با من باش…
 و
 به راه عاشقي ادامه بده…
 
 بــــــــيا تا خورشيد در آسمان است

******************************

عشق یعنی ................

عشق يعنی مستی و ديوانگی
                                    عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
                                    عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
                                    عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
                                    عشق يعنی مست و بی پروا شدن
 
 
****************************
عشق يعنی سوختن يا ساختن
                                    عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتظار و انتظار
                                    عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديده بر در دوختن
                                    عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های التهاب
                                    عشق يعنی لحظه های ناب ناب

*****************************
عشق يعنی سوز نی ، آه شبان
                                    عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی شاعری دل سوخته
                                    عشق يعنی آتشی افروخته
عشق يعنی با گلی گفتن سخن
                                    عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
                                    عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
                                    عشق يعنی عالمی راز و نياز
 *****************************
عشق يعنی با پرستو پر زدن
                                    عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی چو*احسان پا به راه
                                    عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
                                    عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست
عشق يعنی همچو من شيدا شدن
                                    عشق يعنی قطره و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
                                    عشق يعنی درد و محنت در درون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود
                                    عشق يعنی يک سلام و يک درود
عشق يعنی مستی و ديوانگی
  
                                 عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
                                    عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
                                    عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
                                    عشق يعنی مست و بی پروا شدن
 
****************************
عشق يعنی سوختن يا ساختن
                                    عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتظار و انتظار
                                    عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديده بر در دوختن
                                    عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های التهاب
                                    عشق يعنی لحظه های ناب ناب

*****************************
عشق يعنی سوز نی ، آه شبان
                                    عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی شاعری دل سوخته
                                    عشق يعنی آتشی افروخته
عشق يعنی با گلی گفتن سخن
                                    عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
                                    عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
                                    عشق يعنی عالمی راز و نياز

 
*****************************
عشق يعنی با پرستو پر زدن
                                    عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی چو*احسان پا به راه
                                    عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
                                    عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست
عشق يعنی همچو من شيدا شدن
                                    عشق يعنی قطره و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
                                    عشق يعنی درد و محنت در درون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود
                                    عشق يعنی يک سلام و يک درود

*****************************************

" تقصير سرنوشت "


به با تو بودن عادت كرده ام
گاه و بي گاه
               به خوبي هايت
                                     به مهرباني هايت
خو گرفته ام
                اما تو از رفتن و جدايي مي گويي
                و من پر از هراس و دلهره .......
مي خواهي بروي ؟
بايد جلوي ساعت زمان را بگيرم
اما نه نمي توانم ، دستم به ساعت زمان نمي رسد ......
به ماه گفتم :
              تومي خواهي از پيشم بروي
ماه زير گوشم آهسته نجوا كرد :
                                       لحظه ي ديدار نزديك است
دوباره گفتم :
               پس غم دوري اش را چه كنم ؟
ماه گفت : با غمش بساز ..........
                                        همه اش تقصير سرنوشت است .

**************************************

چه غریب است  


خدایا چه غریب است درد بی کسی
و چه تنهایم در این غربت که تو هم از من رویگردانی
و اینک باز به سوی تو آمدم تا اندکی از درد درونم را برایت باز گویم
و خدایا تو بهتر میدانی آنچه درونم است
تنهایی و بی کسی ام را دیده ای ,دربه دری و آوارگی ام را و هزارو یک درد که بزرگترینش ناامیدی است .خدایا همه را کنار گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم
صبرم بسیار است اما پوج وبی هدف میدوم . خسته شده ام
خسته خسته 
*****************************************************

 بشنو همسفر من

     از اين قصه تلخ راه دشوار
      اي تو تك چراغ اين شب تار

     اين كه گذشتن از كنار قصه ها نيست
     اين كه يه تصوير از سقوط آدما نيست

       ما بي تفاوت به تماشا ننشستيم
      ما خود درديم اين نگاهي گذرا نيست

       سفر چه تلخه در امتداد اندوه
      حس كردن مرگ لحظه ويراني كوه

      همپاي هر بغض شكستن و چكيدن
     از درد غربت بي صدا فرياد كشيدن

      بشنو همسفر من
     با هم رهسپار راه درديم
     با هم لحظه ها را گريه كرديم

    ما در صداي بي صداي گريه سوختيم
   ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختيم

    از مخمل درد به تن عشق جامه دوختيم
    تا عجز خود را با هم و بي هم شناختيم

    تنهايي رفتيم به عجز خود رسيديم
    با هم دوباره زهر تنهايي چشيديم

   شايد در اين راه اگر با هم بمانيم
   .وقت رسيدن شعر خوشبختي بخوانيم

***************************************

پرنده

پرنده‌ای که زخميه، فکر پريدنش چيه

اسير پا بسته ديگه، رهايی خواستنش چيه

دلی که ديگه پير شده ، عاشقی رو ميخواد چيکار

دردی که درمون نداره، دارو و مرحمش چيه

وقتی که ديگه کسی نيست، به حرف آدم گوش بده

اين حنجره با خستگيش، فرياد کشيدنش چيه

قصه‌هايی که آخرش با تلخيا تموم ميشه

حالا برای ديگرون، دوباره گفتنش چيه

ميون اين شهر شلوغ، عشق و محبت گم شده

از اين همه آهن و دود، دوباره خواستنش چيه

برای هيچ کسی ديگه، اميد و آرزويی نيست

آدم نااميد آخه، زندگی کردنش چيه

***************************************

گر ماه شوی

گر ماه شوی، من آسمان خواهم شد گر سبزه شوی، آب روان خواهم شد
در باغ اگر بلبل شوی بر سرو زنی من آشیان خواهم شد
گر ماه شوی، من آسمان خواهم شد گر سبزه شوی، آب روان خواهم شد
گر زورق بحر بی کران باشی بر سینه چو باد وبان خواهم شد
گر ماه شوی، من آسمان خواهم شد گر سبزه شوی، آب روان خواهم شد
در کوزه اگر آب گوارا باشی من در پی آن تشنه لبان خواهم شد
گر ماه شوی، من آسمان خواهم شد گر سبزه شوی، آب روان خواهم شد

**************************************************

از دست دلم ......

ازدست دلم دلزدهای حرفی نیست

بر من همه تهمت زده ای حرفی نیست

هر چیز دلت خواست نثارم کردی

یک کم خودمانی شده ای حرفی نیست

***************************************

امشب

امشب یادت را با خواب خود پیوند زده ام و در رویا مینویسم تو را که همچون باران غم بر یاس شعرم میباری و می گذری

از من ای پاکترین  اینک دیریست که چشمانم منتظر نگاه گرم توست کاش بدانی چقدر محتاج بودنت هستم

در سرزمینی که به روح من راهی نداشت و ناگهان تو را روح خود احساس کردم

اگه دستام  خالی باشه     اگه باشم عاشق تو

غیر دل چیزی ندارم           که بدونم لایق تو

و بر گردی

************************************

چه فایده

چه فايده دارد كه به ياد بياورم، اهل ِ كجاي جهانم؟ كه بگويك ترا در كوچه هاي كدام شهر گم كردم! از آب ِ كدام رود نوشيدم! در سايه كدام ابر خوابيدم! و كبوتر كدام آسمان، فضله بر شانه ام انداخت! سرزمين من كفشهاي من است! كفشهايي كه هرگز، ا حصار مهرابن گربه اين خفته خارج نشدند! گربه اي كه دوستش دارم! وقتي با نوازشم به خواب مي رود! وقتي با صدايم بيدار مي شود! وقتي خميازه مي كشد، گشنه مي شود، خود را به خواب مي زند! لهجه ام شبيه شوري ِ آب درياچه چيچست و تلخي آب بندري دور، در جنوب ِ بابونه است! با تكرار نام تو دهانم را شيرين مي كنم! با دنبال كردن خيال ِ تو، راه خانه ام را پيدا مي كنم! تنها با به ياد آوردن ِ نشاني ِ توست، كه به ياد مي آورم، اهل كجاي جهانم!?
                   .................................................................................
هنوز گوشم از گفتگوي بي گريه مان گرم بود! از جايم بلند شدم، پنجره را باز كردم و ديدم زندي هم هر از گاهي زيباست! شنيدم كه كلاغ ديوار نشين حياط چه صداي قشنگي دارد! فهميدم كه بيهوده به جنون ِ مجنون ميخنديدم! فهيدم كه عشق، آسمان روشني دارد! رو به روي عكس ِ سياه و سفيد تو ايستادم، دستهايم را به وسعت ِ « دوستت مي دارم!» باز كردم، و جهان را در آغوش گرفتم!?

***************************************************

تو رفتی...

و رفتی رد پایت در دلم ماند           شکوه  خنده هایت در دلم

دلم را با سحر خوش کرده بودم       غروب ماجرایت در دلم ماند

شریک دردهایم بودی ٬ اما              غم بی انتهایت در دلم ماند

سپردی سرنوشتم را به پاییز           بهار باصفایت در دلم ماند

علی رغم سکوت ساده من       سفر کردی٬ صدایت در دلم ماند

و حالا مثل یک رویای برفی           تو رفتی رد پایت در دلم ماند

*********************************************

سراب

عشق تو بامن وای که دورنگه         قلب تو انگار مثله یه سنگه

مثل یه غربت میمونی بامن            قصه توقصه آتیش جنگه

ای که ترانه تووقت رفتن                 غزل غزل غم میباره

ای که شبای باغم خفتن                تورو بیادم میاره

توراه عشقت من یه اسیرم            تو شهر دریا من کویرم

مثل غباره حرف توبامن                 میخوام بمونی من این حقیرم

رنگ نگاهت رنگ فریبه                   من آرزوهام مثل سرابه

این دل تنها چقدر غریبه بودن باتو مثل یه خوابه

********************************************

لیلی

خدا گفت : ليلي يك ماجراست ، ماجرايي آكنده از من

  ، ماجرايي كه بايد بسازيش

شيطان گفت : يك اتفاق است ، بنشين تا بيفتد

 . آنان كه حرف شيطان را باور كردند . نشستند و

  ليلي هيچ‌گاه اتفاق نيفتاد . مجنون اما بلند شد، رفت ت

 ا ليلي را بسازد

خدا گفت : ليلي درد است ، درد زادني نو ، تولدي به

  دست خويشتن

 .شيطان گفت : آسودگي است ، خيالي‌ست خوش

.خدا گفت : ليلي رفتن است . عبور است و رد شدن .

شيطان گفت : ماندن است ، فرو رفتنِ در خود .

خدا گفت : ليلي جست‌وجو است ، ليلي نرسيدن است

  . نداشتن و بخشيدن

 .شيطان گفت : خواستن است ، گرفتن و تملك .

خدا گفت : ليلي سخت است ، دير است و دور از دست

شيطان گفت : ساده است ، همين‌‌ جايي و دم دست .

 و دنيا پر شد از ليلي‌هاي زود

 ، ليلي‌هاي ساده اين‌جايي ، ليلي‌هاي نزديك لحظه‌اي

خدا گفت : ليلي زندگي‌ست . زيستني از نوعي ديگر

 ليلي جاودانگي شد و شيطان ديگر نبود .

مجنون زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و مي‌دانست

  كه ليلي تا ابد طول

  مي‌كشد.

*******************************

آخر دنیا

آخردنیا

 مرگ آغوشش رابرایم گشوده

 اینجا آخردنیاست

 بی تو،

 بی تو حتی نیلوفرهم آسمان راازیادبرده

 زمین ازبی آبی مرده

 گویی ابربه نباریدن قسم خورده!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 10:52  توسط یه فرشته زیبا  | 

اي كاش

اي كاش انروز كه دستانت را براي خدا حافظي تكان ميدادي مي دانستي تپش قلب من در گرو قدم هايت بود و انگاه كه از من دور ميشدي نفسم به شمارش مي افتاد


 براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 10:52  توسط یه فرشته زیبا  | 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خواهم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي ميشنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي ميخواهم خودت را براي پرستش مي خواهم

 

 بردي از يادم ، دادي بر بادم ، با يادت شادم
دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم
دل به تو دادم فتادم به غم
اي گل بر اشك خونينم مخند

سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 10:49  توسط یه فرشته زیبا  | 

چشم من باشد به راهت هنوز

چشم من باشد به راهت هنوز

چشم من باشد به راهت هنوز

قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم

اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم

شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم

حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم

موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم

تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم

تا بداني که من ساده ترينم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 10:48  توسط یه فرشته زیبا  | 

تو ميروي

تو ميروي

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است

وقتي هستي نيستم , وقتي نيستي هستم , وقتي هستم نيستي, وقتي نيستم هستي اي همه ي نيست شده ي هستي من, هستي من نيستي مي شود وقتي تو نيستي     

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 10:47  توسط یه فرشته زیبا  | 

گريه

گريه
ميدونی چرا وقتی گريه ميکنی چشمت رو مي بندی؟وقتی ميخوای بخندی،وقتی ميخوای کسی رو ببوسی وقتی ميخوای تو رويا بری چشمت رو مي بندی؟چون قشنگترين چيزي اين دنيا ديدنی نيستند!

 

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو این دل دوری عشقتو باور کرده

دل من خسته از این دست به دعاها بردن

همه آرزوهام با رفتن تو مردن

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

که دوباره چشم من تو رو ببینه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 10:47  توسط یه فرشته زیبا  | 

دلتنگ.....

دلتنگ.....
كاش دلتنگ شقايق ها شويم به نگاه سرخ شان عادت كنيم كاش شب وقتي كه تنها مي شويم با خداي ياس ها خلوت كنيم كاش گاهي در مسير زندگي باري از دوش نگاهي كم كنيم فاصله هاي ميان خويش را با خطوط دوستي مبهم كنيم كاش با حرفي كه چندان سبز نيست قلب هاي نقره اي را نشكنيم


نميدانم آسمان چگونه است و زمين چه سان که در هر چه مينگرم تو را ميبينم نميدانم به چه   مي انديشم که روز هست خود را از ياد برده ام ، تنها چيزی که ميدانم اين است که هر چه دورتر ميروی يادت نزديک تر ميآيد و هر چه کمتر تو را ميبينم نقشت بيشتر در دلم مينشيند



لب پر خنده میخوای بیا لبهام مال تو
 چشم پر گریه میخوای هر دو چشمام مال تو
بیا تا برات بگم من وجودم مال تو
بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو
اگه بازیچه میخای بیا قلبم مال تو
اگه رودخونه میخوای سیل اشکام مال تو
چرا من بی تو بمونم نمیدونم نمیتونم
واسه زندگی کردن تو رو میخوام خوب میدونم
تو بدون عشقم تو هستی
برا من زندگی هستی

Love is like war...****Easy to start...****Difficult to end...****Impossible to forget

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 10:46  توسط یه فرشته زیبا  |